رسانه های ارتباط جمعی همواره یکی از ابزارهای نیل به رشد و توسعه در جوامع در حال گذار بشمار می روند. تمرکز این رسانه ها بر موضوعات اقتصادی،قرهنگی،اجتماعی و سیاسی جامعه خویش می تواند موید ایفای نقشهای اساسی انان یعنی نظارت بر محیط،آموزش، ایجاد همبستگی اجتماعی و در نهایت تفریح و سرگرمی باشد. روشن است بعلت محدودیتهای زمانی و مکانی رسانه هایی چون رادیو،تلویزیون و حتی سینما چندان قادر به پوشش خبری استانها و مناطق پیرامونی نیستند و این وظیفه مطبوعات محلی است که خلاء های موجود را در این زمینه پرکنند.
چندی پیش استاد عزیزم جواد زاهدی مطلبی در باره مطبوعات این استان و تاریخچه آنها نوشته بود و آورده بود که نخستین نشریه استانی ایران و دومین نشریه کشوری بنام " زاراریت باهرا" یا فروغ روشنایی در ارومیه چاپ شده و به قولی ارومیه از شهرستانهایی است که قبل از بقیه به دستگاه چاپ دسترسی داشته و... حال بماند نشریاتی که هریک به نظم و سیاقی در طول تاریخ این خطه به زیور طبع آراسته شد و چندی بعد به تاریخ مطبوعات این استان پیوست.
برغم آنچه در بالا گفته شد اکنون در رابطه با کمیت و کیفیت نشریات استانی و منطقه ای متاسفانه جزو استانهای محروم و مشکل دار محسوب می شویم که البته این مشکل نه فقط در کمیت این نشریات یا تیراژ انها بلکه در کیفیت محتوا و میزان تولید مطالب انها بیشتر خودنمایی می کند.
بدلیل مسئولیت اداری( مسئول روابط عمومی یک ارگان دولتی) هر هفته مخاطب نشریات استانی هستم و مطالبشان را حتی بعضا تیتر وار مطالعه می کنم و هر بار با مشاهده انها این سئوال را در ذهنم مرور می شود که براستی مطبوعات محلی این استان برای چه مخاطبانی مطلب می نویسند؟
خط مشی هیچ یک از نشریات دقیقا مشخص نیست و این میزان دسترسی به مطالب است که سمت و سوی هر شماره از نشریه را مشخص می کند نه استراتژی و برنامه ریزی قبلی!
غالب مطالب یا از سایر منابع چون اینترنت و رسانه های دیگر کپی شده یا متعلق به محصولات روابط عمومی های ارگانهای دولتی و خصوصی است بعضا حتی سرمقاله و یادداشت اصلی نیز از این قاعده مستثنی نیست!
بیشتر شاغلین در این حرفه را عزیزانی تشکیل می دهند که از لحاظ آکادمیک با این حرفه بیگانه اند و تنها در تنور تجربه در این کار آبدیده شده اند!
دیدگاه قریب به اتفاق شاغلین مطبوعات استانی نه دغدغه اطلاع رسانی و نظارت بلکه درد نان و گذران زندگی یا بعبارتی مسائی اقتصادی است!
بیشتر شاغلان این حرفه با کمترین امتیازات و حق الزحمه ناگزیر از انجام سخت ترین کار(خبرنگاری) هستند! و طبیعی است در این شرایط اولویتها تغییر یابد.
دیدگاه بعضی از مدیران مسئول در بحث انتشار نه رسالتها و اهداف متعالی بلکه صرفا استفاده از سوبسیدها و آگهی های دولتی است! این را می توان در برخی نشذیات استانی به عینه مشاهخده کرد.
اصول صفحه آرایی البته مهجور و با نشریات این وادی تقریبا بیگانه است! چینش صفحات و مطالب و حتی تقدم و تاخر تیترها نه از اصول و ارزشهای خبری بلکه از معیارهای دیگری(....)پیروی می کند.بیراه نخواهد بود اگر این چینش را"مسئول خواه" معرفی کنیم تا "مردم پسند"!
از گزارشهای اجتماعی،سیاسی،فرهنگی و... در نشریات خبری نیست و شاغلان این حرفه در استان تنها سبک گزارش خبری را می شناسند و لاغیر! در حالیکه با کثرت رسانه های خبررسان چون اینترنت،تلویزیون،رادیو،اس ام اس و غیره ،وظیفه مطبوعات نه خبر رسانی صرف و با تاخیر( در مقایسه با رسانه های نوین)بلکه تشریح و تحلیل خبرهایی است که قبلا سایر رسانه های گفته اند اما مجال تشریحش را نداشته اند و اینجاست که گزارش ابزار دست مطبوعاتی هاست.
مصاحبه ها اغلب فاقد خلاقیت،سطحی و بیشتر به شکل رپورتاژ آگهی است تا یک گفتگوی چالشی،عمیق و دارای بار خبری،دربرگیری و تازگی برای مخاطب! البته مطبوعاتی که برای بقا واقعا نیازمند کرم مسئولین است شاید چاره ای جز این هم نداشته باشد!
هنوز بسیارند عزیزانی که مرزهای بین یادداشت با گزارش و مقاله را نمی توانند تشخیص دهند و بجای یادداشت از سایر سبکها و فنون روزنامه نگاری سود می برند!
طنز و زبان تیز و سازنده اش نیز البته در نشریات استان کم خریدار اما در بین مخاطب پرطرفدار است ولی افسوس که کمند کسانی که در استان به این تکنیک مسلح باشند.
و البته حکایت تیتر و مشتقاتش،لید و کاپشن و بقیه بماند که هنوز هم عده ای نمی دانند لید چکیده ارزشی خبر است و از متن و تیتر مستقل! و شرح عکس و سوتیتر چیند و به چه کار آیند!
حکایت البته بسیار است از حال نزار مطبوعات اما به همین بسنده می کنم که اگر امروز نشریات استانی جایگاهی در سبد مصرفی خانوار این وادی ندارند گناه ان به گردن کسانی است که تنها و تنها با دیدگاه اقتصادی وارد این محرکه می شوند و همه اصول و خطوط را قربانی مطامع اقتصادی می کنند در این صورت مخاطب به فراموشی سپرده می شود و دیگر نشریات برای او مطلب نمی نویسند....
|